با توکل به خدا صبور هستم
مذهبی‘اجتماعی
باید بدانم ریگی به کفش دارد. وگرنه بهتر از من میداند فرصتی نیست در این دنیا. شاید یک دقیقه ی دیگر زنده نباشم. پس به کدام فرصت دلم را خوش کنم؟ و برای عاشق تر شدن با کدام تضمین منتظر شنبه باشم؟ جبرئیل گفت: در بلندترین در جهنم اهل کبیره ی امت محمد(ص) هستند. وقتی فرشتگان آنان را به سوی آتش می کشند فریاد وامحمدا سرمی دهند و وقتی حکمران دوزخ رادیدند از هیبت او نام محمد را فراموش میکنند. حکمران دوزخ به آنان میگوید: شما کیستید؟ آنها میگویند: ما از کسانی هستیم که قرآن بر آنان نازل شد . از کسانی که ماه رمضان را روزه میگیرند. ما از امت محمد هستیم. پس حکمران دوزخ می گوید: آیا در قرآن برای شما بازدارنده ای از معصیت خداوند نبود؟ و چون آنها را برکناره دوزخ متوقف کردند و آنان به آتش و دوزخبانان نگریستند گویند: ای حکمران دوزخ به ما اجازه بده بر خودمان گریه کنیم. پس گریه میکنند تا اشکی برایشان نمی ماند. پس خون گریه می کنند. آنگاه حکمران دوزخ می گوید: چه خوب بود اگر این بنده در دنیا بود. اگر این گریه در دنیاو از خشیت خداوند بود امروز آتشی شما را لمس نمی کرد. پس به دوزخبانان می گوید: آنان را در آتش بیندازید. (عارف کامل میرزا جوادآقا ملکی تبریزی) قانون جنگل است و ما من و تو از این قانون بی خبریم. حسرتی در دل و بغضی در گلو تو نیستی و من دلم انگار تکه تکه می شود از نگرانی ات. آدم بزرگها دلشان جای دیگریست. دقیقا همانجا که ما نیستیم. حرف آخر: زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تانیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است. صحبتهای دانشجویان وجوانانی که اهل سوالند و گاهی نه اهل سوال بلکه فقط اهل باورند نشان میدهد فرج الله سلحشور در تثبیت افکار دکتر سروش با سریال یوسف پیامبرموفق بوده اند. بخش اعظم فیلمنامه ی این سریال براساس مطالب موجود در کتابهای یهود نوشته شده بود. به نظر می رسید کارشناس مذهبی فیلم نیز ضعیف عمل کرده است و شاید عدم توجه به حساسیت این موضوع باعث شد فیلم اندیشه هایی چون تجربه ی دینی در وحی را تقویت کند. اگر چه این فیلم در پرداختن به وظایف و اخلاق پیامبران نیز بسیار ضعیف عمل کرد و به شبهات زیادی پیرامون رسالت و عصمت پیامبران دامن زد. اما آنچه ما در جمع دانشجویان بیشتر می بینیم تاثیر این فیلم بر اعتقاد به تجربه ی دینی است. کارگردان چه آگاهانه و چه ناآگاهانه لطف زیادی در حق امثال دکتر سروش و شبستری کرده است. دلم گرفته از این روزها که تکرار نبودنهاست. ندانستنها که آغاز نابودیهاست. دلم گرفته از اینکه میشد این شب را در بهشت باشم و بالاجبار در جهنم انسانها زندانی شدم. میلاد کریم اهل بیت و بی عیدی؟ شما که مثل ما نیستید آقا! دلم راه خودش را می رود وقتی تو راهنما نباشی . گفتم اگر باران آمد تو هم می آیی نمیدانم چرا باران نمی بارد! مرا فراموش کرده ای یا دلت با ما نیست؟ خدای همه جای ایران یکی است چه فرقی دارد از هم دور یا به هم نزدیک باشیم. فاصله ها جرات ندارند دلهامان را از هم دور کنند اگر یادمان باشد با هم بودن دلهامان هدیه ی خداییست که در همه جای ایران یکی است. دنيا آنقدرها دلسوز نيست كه نفس هاي به شماره افتاده ام را پايان دهد. از اين تكرار احمقانه بيزارم. از اين آسمان بي رنگ از اين دنيا كه كاري جز فشار گلوي ما ندارد اي كاش لحظه هاي خوشي شكرگزار بوديم تا خدا بدترين ثانيه ها را به دلهامان نشان نميداد. اكنون شكرگزرام و ملتمس يك نفس آرام. حرف آخر : اينبار مطمئنم در مثلث برمودا افتادم يك نيم نگاه تو راه نجات من است. پاسخت را باترديد دادم، به من اطمينان دادي. خواندمت،جمله ام تمام نشده همه را عطا كردي. شرمنده ات شدم، لبخند زدي و بيشتر دادي. دلم بهانه ي تو مي گيرد اين روزها كه سهم من از زندگي آسماني است كه آويختن پرده اي آن را از من ميگيرد. دلم بهانه ي تو ميگيرد اين روزها كه قهرمان اين سريال منم اما كاش ميشد نويسنده هم بودم. در سريال زندگي ، قهرمان ميتواند داستان خودش را بنويسد اما كاش مي شد آخر داستان نقش هاي مكمل را هم نوشت. اين روزها دلم ميخواهد قبل از اينكه سرنوشت قهرمان داستان خوش باشد نقش هاي ديگر خوشبخت شوند. اين روزها كه دلم بهانه ي تو را ميگيرد بيشتر از هميشه نگران ديگرانم نه خودم. نگاهم كن کلاسهای معتبر زبان ثبت نام می کردید و امروز مسلط به زبان انگلیسی می شدید. در دلم گفتم: استاد نپرس دل ما کجاها گیر است. ما از آخر شاگرد اولیم. یک نفر جرات کرد و بلند گفت: کلاس زبان در کانون ۱۸ ترم است و هر ترم شصت هزار تومان. به ظاهر پول کمی است اما وقتی دانشجویی باشی که برای خرج تحصیل مجبور باشی به کاردانشجویی یعنی ماهیانه ۳۰هزار تومان برای ۸۰ ساعت کار تن بدهی ثبت نام کلاس زبان در مخیله ات هم نمی گنجد. با خودم فکر کرم این وظیفه ی نظام آموزشی است که ما را پس از ۱۵ سال تحصیل مسط به زبان انگلیسی کند یا جیب پدرانمان؟ حرف آخر: نفس کشیدن سخت ترین کار دنیاست آنزمان که دلت را می سپاری به بنگاه دنیا هوسها تخت پادشاهی اش را تصرف می کنند تا سرکشی و عصیان صاحبخانه شود. آن وقت گذران لحظه ها با جواد آقا ملکی تبریزی و لاله ای از ملکوت سودی نمی بخشد. حرف آخر: زپا ننشست آتش تا نشد خاکستر اجزایش به سعی نیستی هم غیرت کار اینچنین باید.
| Design By : Night Skin |


